على محمدى خراسانى
60
خارج اصول (فارسى)
الف : اشكال نقضى از زبان محقّق عراقى : ثمّ انّه نقول : على قولك « بانّ البارى عزّ اسمه هو الواضع و انّه يلهم المستعملين فى مقام اظهار ما فى ضمائرهم » بانّه هل تجد من نفسك عند تسميتك ولدك انّه اوحى اللّه تعالى اليك او انزل اليك جبرئيل ان سمّه بكذا ام لا بل انت تضع له اسما من الاسامى ؟ ! « 1 » ب : بر فرض كه واضع خداوند باشد ولى او كه جسم نيست و داراى دهان و حلق و حنجره و زبان و لب نيست تا اين كلمات را به زبان آورد و بگويد : من فلان لفظ را براى فلان معنى وضع كردم ، پس نحوهء وضع الهى چگونه است ؟ طرفداران اين رأى گفتهاند : يا به اين است كه خداوند به پيامبرى از پيامبران وحى كرد و فرشتهاى فرستاد و از طريق فرشته به او فهماند ، يا از طريق الهام مستقيم به قلب او اين مطلب را القاء كرد و يا اصواتى را در فضا ايجاد كرد كه دالّ بر معانى بودند و انسانهاى نخستين آنها را شنيدند و گرفتند و با آنها سخن گفتند و به آيندگان هم منتقل كردند و در هرحال دلالت الفاظ بر معانى و وضع آنها براى مفاهيم توقيفى است يعنى توقف دارد كه به يكى از طرق مذكور از خداوند به بشر ابلاغ شود ( همانطورى كه عبادات توقيفى است ، احكام شرعى توقيفى است ، اسماء اللّه توقيفى است ، لغات نيز توقيفى است . ) نظريّه سوّم : عدّهاى مثل ابو اسحاق اسفراينى و ديگران قائل به تفصيل شدهاند و گفتهاند : به مقدار ضرورت و نياز اوّلى بشر خداوند الفاظى را وضع كرد و به آنها آموخت ولى بيش از آن مقدار را خود انسانها هستند كه كوشش مىكنند و وضع مىكنند و عمده
--> ( 1 ) - نهاية الافكار ، ج 1 و 2 ، ص 24 - 25 .